تبليغاتX
پرواز ناتمام

جمعه 1386/07/20

عید مبارک

خدایا خاموشی میگزینم که از ستایشگریت ناتوانم و زبان برمیبندم که از تمجید و تکریمت عاجزم .نهایت کوشش من اعتراف به به در ماندگی من است نه آنکه نخواهم و نتوانم....

خدایا من آهنگ درگاه تو کرده ام و میخواهم که فضل و احسان خویش از من دریغ نکنی اگر از نزد تو باز میگردم یا به سوی تو می ایم در هر حال گرامیم دار  تو که بر هر کاری توانایی...

عید مبارک و گشایش ماهی دیگر پر از برکت و احسان باد.

دعای بالا فراز آخر امام سجاد در دعای عید فطر  است. 

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 9:49 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1386/07/20

هیچ پناهی نیست مگر...

دعای کمیل را میخوندم که این فراز آن بسیار تکانم داد لا یمکن الفرار من حکومتک. خدایا امکان فرار از حکومت تو نیست. خدایا میدانم هیچ جایی به جز پناه تو ندارم. به آنان که هستند استقامت و بردباری و به آنان که نیستند  آمرزش و آرامش عطا کن....
نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 9:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/07/19

خط لوله صلح و اهمیت آن

اگر از موضع قدرت وارد شویم و نه کوتاه بیاییم. در این مورد حتما پیروز خواهیم شد زیرا دنیا به نفت و گاز ما نیاز مبرم دارد و نمی تواند از کنار آن بگذرد. خوشحال شدم وقتی دیشب با دکتر غنیمی فرد مدیر بین املل شرکت ملی نفت صحبت کردم و گفت متن قرارداد خط لوله صلح (قرارداد انتقال گاز ایران به هند) هفته آینده نهایی میشود و برخلاف آنکه پیش از این هند با پاکستان درباره تامین امنیت خط لوله و مسایل دیگر اختلاف داشتند کم کم حل خواهد شد هرچند ما نیز از کنا رفتن هند زیان می دیدیم زیرا هند دارای کارخانه ال.ان.جی (مایع سازی گاز طبیعی) است و هزینه ما را کم می کند و اکنون دنیا نیاز بیشتری به گاز مایع دارد و اگر خدا بخواهد و کارخانه ایران ال.ان.جی در خارک راه بیفتد ما نیز در سال ۲۰۱۰ گاز مایع صادر خواهیم کرد البته به شرط آنکه واقعا یمانکار به تعهد خود عمل کند و مدیریتی بسیار جدی بر آن نظارت کند. گاز مایع ارزش اقتصادی بسیار بالایی دارد که می تواند جایگزین نفت برای صادرات باشد. 

در صورت موفقیت در امضای قرارداد خط لوله صلح این قرارداد  یکی از مهمترین توافقات اقتصادی در دهه ۸۰ شمسی خواهد بود.

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 6:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/07/19

فاصله بودن و شدن

تولستوی میگه من هر روز از سگی ولگرد هم درس یاد میگیرم.

اما من دیروز چیزی را دیدم که به نظرم آمد سگ به آن زن دارد یاد میدهد که چطور دنبال او برود. هر روز عصر در کوچه خبرگزاری زنی را می بینم که سگی به دنبال خود دارد و سگ آنچنان کشان کشان این زن را دنبال خود می کشاند که گویی سگ صاحب زن است به طوریکه زن مدام در حال سرخوردن و گیج رفتن است. لحظه ای درنگ کردم و به آنها  اندیشیدیم که چقدر فاصله است بین بودن و شدن....  

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 5:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/07/19

غزلی از سلمان هراتی

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است

ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است

مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست    

هزار عرصه برای پریدنم تنگ است

اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود   

فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است

چگونه سر کند اینجا ترانه ی خود را  

دلی كه با تپش عشق او هماهنگ است

هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید      

چگونه راه بجوید که روبه رو سنگ است

مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن

در این هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است            

             

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 0:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/18

جاناتان مرغ دریایی و دنیای شگفت انگیز ذهن

این روزها دو کتاب را در دست  مطالعه  دارم یکی جاناتان مرغ دریایی اثر ریچارد باخ که سالها پیش نیز آن را خوانده بودم اما مرور آن برایم نکات جالبی دارد، هروقت کتاب ار به دست میگیرم غزل از من میخواد تا آن را براش بخونم. نمیدونم  از داستان مرغی که مدام  در حال تکاپوست و از شکست هراس نداره چی را متوجه میشه. اما یک نکته جالب بود که امشب به آن برخورد کردم که نوشته بود: هیچ یک از پرندگان به این باور که پرواز اندیشه ها میتواند به اندازه پرواز باد و پر واقعی باشد نرسیده بودند....

کتاب دیگر جهان هولوگرافیک ( نظریه ای برای توضیح توانایی های فراطبیعی ذهن و اسرار ناشناخته مغز و جسم ) اثر مایکل تالبوت است که میتوان آن را شاهکاری برای درک مفاهیم ذهنی دانست و البته برای درک عمیق آن باید  با  کمی از مفاهیم متافیزیکی آشنا بود. این کتاب اخیرا مورد توجه بسیاری از  دانشجویان و  اساتید حوزه و دانشگاه واقع شده است زیرا به واقعیت هایی از توانایی های ذهن به صورت علمی پرداخته که خواندن خالی از لطف نیست و انسان را با شگفتی های خلقت ذهن آدمی بیشتر آشنا می سازد.

 

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 11:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/07/18

الیاس درون را بمیران...

امروز عصر آقای فضائلی مدیر عامل خبرگزاری فارس در جلسه ای بسیار روحانی در جمع همکاران فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی و صحیفه سجادیه را خواندند و صحبت هایی کردند که بعد از جلسه دوستان من همان حسی را داشتند که من داشتم. صحبت های او امروز از جنس دیگری بود و قلب شکسته مرا بار دیگر تکان داد، باشد تا اثر خدایا مرا ذلیل مگردان و کمکم کن  همچنان در ما باقی بماند. او آنچنان با بدی از غیبت، نمامی و پشت سر مومن و مسلمانی حرف زدن صحبت کرد که از سکوت پر معنای جمع میزان  میتوانستی اثر را دریابیم.

من هم به واسطه ناراحتی که از یک دوست بسیار جوان و کم تجربه داشتم موضوعی را مطرح کردم که همگی هدایت خود را از خداوند طلب کردیم. توصیه آقای فضائلی به دوستان این بود که انشائ الله بتوانیم الیاس های درون خود را بمیرانیم.

الیاس نماد شیطانی است که در سریال تلویزیونی اغماء این روزها توجه همه مردم را به خود جلب کرده است.

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 11:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/07/17

روز جهانی کودک و غزل من

امروز همسر شهید نیلی را دیدم بسیار تفاوت کرده بود، در باب مسائل گذشته با هم صحبت کردیم و من برای او از غزل گفتم و اینکه دیروز روز جهانی کودک بود و او از من انتظار کادو داشت و من امروز برایش بک النگوی طلا خریدم. غزل از حالا برعکس من علاقه زیادی به طلا دارد.

خانم تذری که قبلا در فارس همکار ما بود حالا دبیر تحریریه خبرگزاری حیات شده و او هم هنوز از فضای زندگی با شهید نیلی جدا نشده و با کشیدن آه از گذشته یاد میکند. دیدن او این لطف را برایم داشت که به خود یادآوری کنم همدرد زیاد دارم......

غزل هم از دیروز تا حالا یک  توی مهد کودک شعر جدید یاد گرفته و مدام با خودش میخواند که: وقتی میرم به حمام، برای یک نظافت ، حوله رو دوش میذارم،  صابون از اون گوشه، عشوه به من میفروشه......واقعا جالبه عشوه های یک صابون برای یه بچه که هر روز صبح مادرش رو خسته میکنه تا لبلس عوض کنه و بعد هم صبح زود توی پارکینگ داد بزنه که من خودم در ماشین را باز میکنم خدا رحم کنه چند بار توی خیابون نتونستم حریفش بشم خودش از زدن دکمه دزد گیر ماشین که صدا میده خوشش میاد....دوره ما کجا حالا کجا ؟

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 9:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/07/17

همایشی که.....

شنبه که به خبرگزاری رفتم منشی تحریریه کارتی را به من داد که در آن مشخصات همایش پیام آوران ایثارگر درج شده بود و بنیاد شهید متولی آن بود امروز عصر رفتم تالار شهید آوینی دانشکده هنر دانشگاه تهران تقریبا نیمی از مهمانان را می شناختم ایثارگرانی که در رسانه های مختلف کار میکنند به این همایش دعوت شده  بودند، تعدادی از مهمانان در باب ایثارگری و نقش رسانه در بیان آن صحبت کردند و من هرچه از زمان برنامه میگذشت انتظار داشتم از شهدای رسانه در سقوط هواپیما هم یادی بشود که نشد دلیل انتظارم این بود که همایش رسانه ایهای ایثارگر بود و انتظار من بیجا نبود دست آخر یادداشتی به مجری برنامه دادم و ایشان لطف کردند!!!!! و درآخر برنامه که همه در حال ترک سالن بودند اشاره کوچکی کرد، به سمت آقای دهقان رییس بنیاد شهید رفتم و گله ای را مطرح کردم که مجال آن اینجا نیست.

گله ام را در آینده نزدیک در افتخار ملاقاتی که با یکی از بزرگان نظام دارم حتما مطرح خواهم کرد مطمئنم گله دلسوزانه ام را وارد خواهند دانست.

اما وقتی به خانه برگشتم  محتویات کیفی که در همایش داده بودند را وارسی کردم، به یک نشریه ای برخورد کردم باعنوان "سفرهای استانی هیات دولت از منظر بنیاد شهید و امور ایثارگران" این نشریه شش برگی با کاغذ های اعلای گران قیمت را هرچه بررسی کردم مطلب درخور ایثارگران که بتوان به آن افتخار کرد نیافتم هرچند مطمئنا اقداماتی باید وجود داشته باشد اما کجاست سلیقه ای که آن را بکار گیرد؟ ولی متاسفانه هرچه عکس دهقان با مقامات استانی و رییس جمهور بود در آن کاغذ های گران قیمت چاپ شده بود به نظرم آمد با این هزینه سنگین کار بی فایده ای صورت گرفته که باید مورد توجه قرار بگیرد زیرا بعید میدانم این موضوع مورد نظر رییس جمهور هم واقع بشود.

به آقای دهقان هم گفتم ما در برابر خداوند و شهدا باید پاسخگو باشیم.......

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 9:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/07/15

تسلیم به آنچه خدا خواسته

امروز صبح یکی از همسران شهدای رسانه ( هواپیمای سی ۱۳۰) به من زنگ زد و گفت میخواهیم از حالا تدارک دومین سال شهادت را برنامه ریزی کنیم، تا یاد آنه همیشه زنده بمونه. چند تا پیشنهاد داد و قرار شد با مشورت کاره را انجام بدیم و جلوی بعضی از سوء استفاده ها گرفته بشه، متاسفانه سال گذشته و حتی در جریان بعضی از مسائل چند نفر که تعداد بسیار بسیار اندکی هستند سعی در اعتراض پر سر و صدا داشتند و دارند و من خودم با آن مخالفم چون معتقدم اگر اعتراض و حرفی هم هست که هست باید با روش منطق و تدبیر که نتیجه بخش باشد تا اجر و عظمت و عزت شهدای ما را که متعلق به همه امروز و فردا هستند زیر سوال نبرد. من ایمان دارم که شهدا زنده اند و نزد خدای خود روزی میخورند و ما هم اگر لیاقت داشته باشیم از کنار سفره معنوی آنان روزی خواریم. 

 ۱۵ آذر ۸۴ بود که تعدادی از نظامیها و خبرنگارهای گل سرزمینمان در حادثه تلخ سقوط هواپیمای غول پیکر سی ۱۳۰ شهید و جاودانه شدند. پدر غزل من هم که آن موقع دو سال داشت یکی از آن گلهای پرپری بود که غصه نبودنش ما و خیلی ها را پر از غصه ای کرده که قصه اش طولانیه! زندگی ما که از سال ۷۶ شروع شده بود هنوز هم ادامه دارد هر چند سخت. ما در کنا هم صمیمیتی مثال زدنی داشتیم که هنوز هم دوستان من آن را می گویند.

ما جز تسلیم در برابر احدیت هیچ نگفته ایم.خداوند خود وعده داده است  که صابران را دوست دارد و با آنان است.

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 11:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/07/15

فضای انتخاباتی همه جا

از سال ۷۴ که به عنوان خبرنگار وارد مجلس شدم تا حالا با هزاران سوژه و بحث و خبر و صدها نماینده و مسئول مواجه شدم و آنچه که مهم است اینه که خیلی از آنها را شاید در طول ۴ سال نمایندگیشون یکبار هم ندیده باشی و گاهی هم اسم آنها را ندونی...

این موضوع مختص به دوره و جناح خاصی نیست و در همه دوره ها وجود داره. حدود سه هفته که درگیر لایحه اصل  ۴۴ در مجلس  که به واسطه آن قرار است که بخش خصوصی در کشور رونق بگیره بودم یک روز که کارم زودتر تمام شد رفتم توی راهروهای مجلس شاید خبری و مصاحبه ای بگیرم. وقت نماز بود و خیلی از نماینده ها رفته بودند نماز ... ایستاده بودم با بچه ها داشتیم صحبت میکردم  که یکی از نماینده هایی تا که تا حالا ندیده بودمش آمد جلو گفت درباره موضوع ......میخواهم صحبت کنم و نامه ای را که به وزارت نفت و سازمان محیط زیست نوشته بود را به من نشان داد. موضوع خوب و جالبی بود و گفت که دوست دارد در خبرگزاری فارس منتشر بشود به او گفتم من اولین بار است که شما را می بینم و فکر نمیکردم شما اینقدر نسبت به این مسائل حساس باشید ما بارها در این باره در خبرگزاری خبر و گزارش کار کردیم اما کوچکترین واکنشی نداشته و من تعجب میکنم که چرا حالا آمدید ؟ خلاصه به او گفتم حاضر نیستم مصاحبه اش را بگیرم و دلیل داشتم. به نظرم آمد کسی که در پایان دوره دنبال خبرنگار باشه پیداست که زمان انتخابات را درک کرده و میخواد بگه من هم بودم.... اما انصافا از یک طرف تعداد اندکی نماینده هستند که تو هر دوره ای پیدا میشن که واقعا تلاش میکنند که بعضی از آنها هم به ثمر میشینه. اما نماینده هایی هم هستند که تمام افتخارشان این است که از مجلس حقوق نمیگیرن که یکبار به یکی از آنها گفتم حقوق بگیرید نوش جانتان، اما تکلیف مشکلات مردم چی میشه.

از حالا فضای شهرها و روستاها انتخاباتی شده و هر کس به طریقی خودش رو تکلیف کرده تا وعده بده بعد هم بیاد تو مجلس نطق کنه که آقا کی گفته من میتونم جاده بسازم، وام بدم و.....من نماینده ام و کارم........

این روزها هم که سفره های افطار اینقدر تبلیغاتی و زیاده که میشه براش مسابقه گذاشت.

اگه فرصت کنم داستان جالبی را از این مسابقه افطاری تبلیغاتی در شیراز خواهم نوشت.

خدایا آگاهی و شناختمان را بیشتر کن.

نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی در 11:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
 
code:606633