سه شنبه 1386/09/13
دو سال گذشت. دلم هواي گريه دارد!
دلم میگیرد وقتی عکس ها، خاطرات، خبرها و صفحه به صفحه زندگي ام را مرور ميكنم.براي بعضي ها يك جمله است « هواپیما سقوط کرد» اما برای ما آوار این جمله سنگین تر از خود جمله است که بر زندگیمان ریخته و هنوز نتوانسته ایم از زیر آن آوار سهمناک بیرون بیائیم و حرف ها و زخم زبان ها بيش از هرچيز ديگري بر زندگيمان سنگيني ميكند.
دو سال گذشت. هیچ کس دردی از دردهای ما نکاست اما حالا که سالروز شهادت عزیزانمان نزدیک شده نمیدانیم به کدام دعوت و برنامه پاسخ دهیم. واقعا این است پاسداشت مقام شهید و خانواده شهید....
ارتش که میزبان عزیزان ما بود در این دو سال نگفت خانواده های شهدا چه میکنند و هيچ سراغي از ما نگرفت و براي برخي ديگر، ما شديم تكرار و فراموش شديم.
دو سال گذشت. به درد و زخم. که میداند چه شبها را به سختی سحر کردیم و چه روزها را به انتظار نشستیم.
دو سال گذشت. حالا باید جواب چرایی آمدن برخی مهمانان به منزلمان را بدهیم. چرا مسئولین دولت قبلی به منزلتان آمدند. چرا به فلانی این را گفتی و چرا در نامه ات آن را نوشتی که این خود بر زخم های ما می افزاید. خدایا فریاد را کجا برآورم.
دو سال گذشت. به درد و آه. دختری سه ساله که تازه بابا گفتن را تجربه میکرد حال در غم نبود پدر بی تاب است و مدام سراغ پدر را میگیرد. اینک آن مقامی که گفت: هرکس هواپیما را ... برود عذر خواهي کند! چه میداند درد و غم ما را؟ با ماهی ۳۰۰هزار تومان، اجاره خانه و اقساط زندگی و......يعني چه....؟ و او اينك جز فربه شدن كاري ندارد.
دلم هواي گريه دارد. اما عبور ميكنم. ناگزير از عبور براي فردا هستم و به تلخي ها به خاطر آينده روشن فرزندم لبخند ميزنم. ميدانم غزل با استعداد و توانايي كه از همين ۴ سالگي اش پيداست آينده را به تسخير خويش درخواهد آورد. اما رسيدن به آن عبور از فراز و فرودها را ميطلبد كه ما در رنج امروز آنيم....
دو سال گذشت. امروز تمام اينترنت را جستجو كرده ام با واژه سي ۱۳۰. تمام خبرها، عكسها، گزارشها را مرور كردم نميدانم بر بغض فروخورده ام چه شد اما اشك امانم نداد... اين همه تلاش بي سود! چه شد؟ دهها نامه، مصاحبه، دهها دادگاه و وكيل و تحقيق و تفحص هيچ كدام آراممان نكرد. اما يك چيز مرا خيلي آزار داد و اينكه كميته حقيقت ياب مجلس در گزارش خود به نتايج خوبي درباره موضوع سي ۱۳۰ دست يافت و آماده قرائت شد اما رييس مجلس تحت فشارهاي سياسي و نظامي آن را بايگاني كرد....
دو سال گذشت. چقدر سكوت و ملاحظه...؟؟
دو سال گذشت. و من اين روزها وقت بيشتري براي جمع و جور كردن كتابم صرف ميكنم تا شايد بتوانم......
دلم سخت گرفته و هواي گريه دارد... از خدا كمك ميطلبم تا راه سخت پيش روي را برايم هموار سازد.
