دوشنبه 1386/10/17
شش طرح امروز
صبح امروز با مکافات تمام از مسیر پر برف خانه به مجلس رفتم. آقای فضائلی مدیر با فضیلت فارس در میان اندوه و اشک های بچه های فارس در یک مراسم با شکوه خبرگزاری را ترک کرد.
طرح دوم:
محمود احمدی نژاد رییس جمهوری یکشنبه شب در جمع روحانیون مبلغ ماه محرم چه گفت که تعجب برخی را برانگیخت. یکی از دوستان روحانی ما که در آن جمع حضور داشت نکاتی را یادداشت کرده بود که برای من خواند. اما....
طرح سوم:
رییس جمهور بودجه ۲۷۱ هزار میلیارد تومانی سال ۸۷ را تقدیم مجلس کرد. از حالا باید فکر ۱۰ روزی باشم که در سه شیفت مجلس به بررسی بودجه خواهد پرداخت.
طرح چهارم:
از مجلس به خبرگزاری برگشتم از دست چند تا از همکاران ناراحت شدم که چرا خبرهای من مانده و من حرص خوردم که خبرها دیرشده است.
طرح پنجم:
به خانه بازگشتم. در خیابان جمالزاده ۱ ساعت رویبرف ایستادم تا ماشین بیاید. بعد با یک ون که از ابتکارات جدید است آمدم. با مکافات مسیر سربالایی خانه را روی تلی از برف آمدم. غزل هم به گرمی از من استقبال کرد اما اهل خانه از اینکه او به حرف آنها گوش نداده و زیاد برف بازی کرده شکایت داشتند.
طح ششم:
یاد آن روزها به خیر... تازه ازدواج کرده بودم. نزدیک انتخابات مجلس ششم بود و من برای یک ماموریت ۳ ماهه به شیراز رفتم . در یک روز برفی ابراهیم(ناصر) به شیراز آمد و در حالی که برف بسیار اندکی باریده بود همه شیراز تعطیل شده بود و انگار مردم آمادگی نداشتند. با ابراهیم کلی تو خیابان های شیراز معطل تاکسی بودیم بعد تصممیم گرفتیم از بلوار زند تا فرهنگ شهر را بسیار فاصله داشت پیاده برویم . امروز یاد آن خاطرات افتادم و دست آخر کمی دلم گرفت. اما اکنون غزل صدایم می کند و باید بروم با او بازی کنم. او را روی شانه هایم می گذارم و دور خانه می چرخم صدای خنده های او غصه از دلم می برد و من باز خدا را شکر می کنم.
یکشنبه 1386/10/16
برف و خاطرات...
به یک طرح در آت دفتر رسیدم که آن روزها عضو دفتر شعر حوزه هنری هم بودم.
منم آن جاده های حرف
هیچ میدانی ای مسافر
در دلم کوچه باغهای بسیاری است.....
تاریخی که زیر آن نوشته شده بود ۶۸.۹.۱۱
در تاریخ ۶۹.۱۲.۱ ساعت ۹ شب در حالیکه باران می باریده آمده بود:
کوچه ها پر از بوی بارن است
به خاطر بیاور که باهم صمیمی گذشتیم آهسته از کوی باران
کودکانه گریستیم به اندوه باران
ز شب هم گذشتیم به آن سوی باران.....
در آغوش نرم جنگل خنده کردیم به روی سبز باران......
لابلای دست نوشته های ابراهیم هم به مطلبی درباره زلزله ویرانگر بم برخوردم که مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد......
از تعطیلی دو روزه خوشحال شدم اما اندکی بیشتر دوام نداشت که از خبرگزاری زنگ زدند که باید به مجلس بروم چون ریس جمهور بودجه را فردا تقدیم می کند.....
نمی دانم ماشین یخ زده را چطوری راه بیندازم....تا فردا توکل بر خدا.
