پرواز ناتمام
من یک خبر......
شنبه 1386/11/06
باید رفت و ادامه داد
دیروز جایی جمع بودیم من و غزل و تعدادی از بچه های شهدای سی ۱۳۰ دلم گرفت. نمی دانم چرا به هرکدام از آنها که نگاه میکردم دلم بیشتر می گرفت . معصومیت پدرانشان را در چهره بچه های کوچک و بزرگ آنها می توانستی ببینی ....آزمونی سخت تر من و هرکدام از مادران این بچه های معصوم در پیش داریم.
حس می کنم این روزها بیش از هر زمان دیگری دارم از طرف خدا امتحان میشم.دلم میخواد یه گوشه بنشینم و همه چیز و فقط نگاه کنم اما صدای گرم و نازنین غزل به خودم میاره که باید رفت و ادامه داد.....
خدایا مرا به نامردی نامردمان روزگار میازمای........
نوشته شده توسط زیبا اسماعیلی
در 9:52 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
